به گزارش «نفت ما»، خبر آلوده شدن قشم را اهالی جزیره منتشر کردند. ۱۸ روز از دومین ماه تابستان میگذشت که تصاویری هولناک از آلوده شدن آب خلیج فارس به نفت سیاه در شبکههای اجتماعی دست به دست شد. نفت نشتکرده از نفتکشی در سواحل کشور عمان در دریا جاری و تا نوار ساحلی جنوب جزیره قشم پیش آمد. دو هفته بعد از اولین خبر رسیدن نفت به آبهای ایران و آلودگی شدید نفتی در سواحل جزیره قشم خودم را به اینجا رساندم. صبح روز دوشنبه هنوز ساعت به هشت نرسیده بود که وارد جزیره شدم. هوا شدیدا گرم بود، رطوبت آزاردهندهای نفس کشیدن را برایم سخت میکرد. چند ساعتی طول کشید تا بدنم به این حد از رطوبت کمی عادت کند.
عبید از اهالی قشم، از فرودگاه مرا همراهی میکرد. قرار بود در روزهای آینده یکی از راهنماهای مسیرم باشد. بیشتر از دو، سه کیلومتر پیش نرفته بودیم که ماشینش بیکباره متوقف شد. بنزین تمام کرده بود. چراغ بنزین خراب بود و اصلا خبر نداشت که بنزینش ته کشیده. چارهای نداشت، کولر ماشین را خاموش کرد.
صورت و گردنم خیس عرق شده بود. شروع پرالتهابی به نظر میرسید. کمی شوک بودم و این تمام شدن ناگهانی بنزین را به حساب سربه هوایی عبید گذاشتم و با خودم فکر کردم شاید تا آخر سفر آبم با این جوان جنوبی خوشصحبت پیش نرود که با لهجه دلنشینش مجبورت میکند شش دانگ حواست را بهش بدهی. از اولین لحظه دیدنش حس کردم قبلا او را دیدهام؛ شاید چند سال قبل در جنگل حرای قشم که مسئول اسکلهش بوده.
خوش شانس بودیم که جوانی آریسانسوار که اهل قشم هم نبود، جلوتر از ماشین عبید ایستاد که آدرس پمپ گاز را بپرسد ولی عبید در چشم به هم زدنی طناب زرد رنگ کم جانی را که بیشتر به درد بند لباسخشککنی میخورد از صندلی عقب ماشین درآورد و ماشین خودش را بیخ ریش ماشین آن جوانک غریب بست تا ما را به پمپ بنزین برساند.
خوشبختانه فاصله زیادی با اولین پمپ بنزین نداشتیم ولی برای این ساعت از صبح شلوغ به نظر میرسید. منتظران بنزین میگفتند تنها تا ظهر فرصت پر کردن باکشان را دارند و بعد از ساعت ۱۲ دیگر از بنزین خبری نیست تا صبح روز بعد. محدودیت هم داشتند هر ماشین فقط ۲۰ لیتر. برای همین همه صبح زود در صف طولانی میمانند تا نوبت بنزینشان برسد. در این هوای گرم، صف ایستادن برای بنزین اصلا کار آسانی نبود. مشابه این صف را در تهران هم دیده بودم. خوشبختانه عبید کارت سوخت داشت و بنزین زدنش هم خیلی طول نکشید.
عبید بند میان ماشین خودش و آریسان نوک مدادی مرد خوش قلب غریب در قشم را باز کرد، او را تا پمپ گاز همراهی کردیم و مسیر اتوبان را تا رسیدن به ساحل ریگو در جنوب غربی جزیره در مجاورت شهر قشم ادامه دادیم.
بدون معطلی مشاهده سواحل قشم را شروع کردم طی سه روز ریگو، سوزا و شیبدراز و سپس نغاشه، سهیلی و در نهایت صلغ در نوار جنوبی شرق را دیدم. این نوشته شرح دیدارم با سواحل نفتزده قشم است.
نغاشه بیشتر از بقیه آلوده شده برای همین، ماجرا را از این نقطه شروع میکنم. نغاشه را که انگار با املای دیگر به این شکل «نقاشه» هم مینویسند، بعدازظهر روز دوم سفر یعنی سهشنبه سوم شهریور ماه ملاقات کردم.
باور کردنش برایم دشوار بود. وقتی در ساحل نغاشه پیش میرفتم حواسم دیگر به پاهایی که در شن نرم فرو میرفت نبود، میدیدم که رنگ دریا سیاه و سیاه تر می شد. لایههای قهوهای رنگ چربی، در اندازههای متنوع بزرگ و کوچک روی آب دلمه بسته بود.
هر موجی که به سمت ساحل میآمد سایهای رنگینکمانی و روغنی روی شنهای خیس به جا میگذاشت، دوباره به دریا برمیگشت تا با موج بعدی، سایه سیاه نفت را روی ساحل نغاشه بپاشد. رد سیاه نفت روی تن نمدیده و پای تفتدیده ساحل آشکار و انکارنکردنی بود.
دیدن دریای سیاه مضطربم میکرد منی که همین شش ماه پیش به چشمان سبزآبی دریا و صورت پرنشاطش زل زده بودم باور نمیکردم حالا آن چشمان چشمنواز این طور بیرحمانه کورِ نفت شده باشد.
تصاویر هولناک هر لحظه مقابل چشمانم رژه میروند؛ نفت حداقل تا ۴۰۰ متر از عرض ساحل را پیش آمده و زمین را یکدست به سیاهی کشانده است، نفت مثل سیریشم به خاک چسبیده، انگار میکنی که ساحل را با آسفالت صاف کردهاند.
اما دردناکترین صحنه نغاشه این است؛ پا و تن درختان حرا کاملا در نفت غوطهور شده و تودههای چسبناک و قیرمانندی به ساقهها و برگهای درختان، سفت شده است. تعداد درختان نفتی شده در ساحل نغاشه معلوم نیست یکی میگوید: ۵۰ تا، دیگری میگوید: ۱۰۰ اصله آسیب دیده است. این مانگروهای آب شوردوست که هنگام مد دریا زیر آب میروند، سهم زیادی در جذب کربن و حفظ ساحل دارند.
آلودگی نفتی در نغاشه وسیع و نگرانکننده است. در نوار ساحلی نغاشه نفت حتی از پایین تپههای کوتاه گذر کرده و خود را به خورها رسانده است. خورهایی که محل رفت و آمد آب است حالا به رودی از قیر و نفت میماند.
بی حرف بیش، حال دریا اصلا خوب نیست. آب سیاه و چرک، عروسهای دریایی کبود و مرده را در بغل ساحل میاندازد در حالیکه پیکرشان پاره پاره و از هم متلاشی شده است. بعضی از خیارماهیهای غلتیده در نفت را هم که تاب آلودگی نیاوردند دست امواج بر سینه نغاشه پرت میکند.
خرچنگهای کرِم رنگ هم به رنگ قهوهای سوخته درآمدهاند حشرات ظریف پایی که تقلا کرده بودند تا خود را از گرداب سیاهی مرگ نجات دهند اما در گودال نفت و آب گیر کردند و خفه شدند. تن بی جان و روبه زوالشان را در گوشه ای از قایق به گلنشسته در ساحل نغاشه دیدم.
اینها تنها بخش بسیار کوچکی از بلایی است که بر سر دریا و ساحل آمده است. کسی از زیر دریا از جایی که جاندارانی چون صدف و مرجان زندگی می کنند، هنوز خبر ندارد.
تمام شب را در فکر بیماری نغاشه گذراندم. حالا هم که بعد از گذشت دو روز در گوشهای از جزیره قشم از گرمای سوزان آفتاب به زیر سایهای پناه آورده و شرح حالش را مرور میکنم، شانههایم از سنگینی غمش منقبض میشود.
درباره ساحل هنگام حرف زیادی نمی زنم. چون نتواستم از نزدیک او را ببینم. برای دیدنش از اسکله شیبدراز با قایقی مخصوص گردشگران، خودم را به اسکله هنگام رساندم اما دیدارش میسر نشد. وقتی به هنگام رسیدیم پیش از پیاده شدن از قایق، مامور جوانی پوتینش را به گوشه قایق تکیه داد و از هویت سرنشینان پرسید. خیلی سریع پیش از اینکه بفهمد خبرنگارم دوربین کوچک و موبایلم را در کیفم سر دادم، تا حساسیت برانگیز نشوم.
دنبال جواز ورودمان بود. جوازی که باید تنها از یک نهاد امنیتی گرفته میشد. فکر نمیکردم تردد در جزیره گردشگری مثل هنگام اجازه بخواهد آن هم در شرایطی که شنیده بودم ساحل آن آغشته به نفت و گلولههای نفتی یا تاربال است. مامور جوان که حالا از یادآوری جزییات صورت پرریشش عاجزم، گفت حتی حق نداشتیم که بدون اجازه از شیبدراز راهی جزیره هنگام شویم. به ناخدای پیر قایق هم تشر زد که نباید بدون مجوز کسی را با خودش به هنگام بیاورد.
این روزها نه تنها جزیره هنگام بلکه جزیره بزرگ و زیبای قشم هم خلوت است. اینجا گردشگری تقریبا به بنبست خورده است. البته فصلهای پاییز و زمستان، موسم اصلی سفر به جنوب ایران از جمله قشم است اما جنگ و حس ناامنی مسافران این جزیره را کمتر از سالهای قبل کرده است. در این بحبوحه گرانی کالا و وضع بد اقتصادی، تعطیل شدن بازار گردشگری مشکلات اهالی قشم را چند برابر کرده است. قطعی برق و نداشتن دسترسی پایدار به آب آشامیدنی سالم را هم به رنجهای مالی اضافه کنید.
آلودگی نفتی دریا و ساحل هم که قوز بالا قوز شده است. ریگو و شیبدراز اولین سواحلی بودند که به محض رسیدن به قشم به ملاقاتشان رفتم. در ساحل ریگو رنگ آب روشن و وضع ظاهرش عادی به نظر میرسید اما امواج، گلولههای نفتی یا تاربال را با خودش به ساحل میآورد. تعداد این تودههای چسبناک قیرمانند قابل توجه بود. بطریهای پلاستیکی آغشته به نفت سیاه و قیری هم در ساحل ریگو زیاد بودند. نفت نشت کرده از نفتکشهای به گل نشسته در سواحل کشور عمان، خودش را به این پلاستیک و پتهای آواره در دریا که تعدادشان هم کم نیست، چسبانده بود و حالا با امواج، به ساحل ریگو رسیده بودند.
ریگو ساحلی شن و ماسهای و صخره ای دارد که لاکپشتهای دریایی برای تخمگذاری به اینجا میآیند. هنوز نمیدانیم اگر بهار سال آینده لاکپشتها برای تخمریزی به ساحل بیایند چه سرنوشتی برایشان رقم خواهد خورد. خطری که برای شیبدراز جدیتر است، ساحل و روستایی که با لاکپشتهای دریایی نامش بر سر زبانها افتاده است، اهالی شیبدراز حالا بیشترها از مسئولان مراقب لاکپشتهای آن هستند. شیبدراز و ساحل مجاورش سوزا را پاکسازی کردهاند. شن و ماسه آلوده به نفت را با لودر برداشته، بار کامیونهایی کرده و از ساحل دور کردهاند. کجا بردهاند و قرار است با آن چه کنند؟ هنوز معلوم نیست اما قطعا این شنها، آلوده و خطرناکند.
محمد غواصی یکی از کارشناسان محیط زیست قشم که از روز اول آلوده شدن سواحل به نفت، در جزیره حضور داشته، روز دوشنبه دوم شهریور نمونهبرداری از ساحل شیبدراز را شروع کرد تا بدانند آیا نفت تغییری در رسوبات عمیق خاک ایجاد کرده یا نه؟ خطری لاکپشتهای دریایی را در زیستگاهشان یعنی شیبدراز تهدید میکند یا نه؟ چون قرار است پوزهعقابیها، هفت، هشت ماه دیگر برای تخمگذاری به شیبدراز بیایند. نتیجه هنوز مشخص نیست.
به ساحل صلغ (صلخ ـ سلخ) در جنوب جزیره قشم روز آخر یعنی روز چهارشنبه چهارم شهریور رسیدم. دو روز قبلتر فیلمی را از این ساحل دیده بودم که در آن یکی از اهالی روستای صلغ، از رسیدن آلودگی نفتی به ساحلش خبر میداد.
وقتی من صلغ را دیدم، گلولههای نفتی در اندازههای خیلی بزرگ شاید به قطر بیش از ۶۰ سانت به ساحلش چسبیده بودند. تودههای نفتی کوچکتر هم بودند، شاید به اندازه کف دست و از آن کوچکتر. گلولههای نفتی ساحل صلغ مشابه همان تودههای قیرمانند چسبناکی بود که در ساحل ریگو و نغاشه دیده بودم اما اینجا در ابعاد بزرگتر.
۱۸ مرداد امسال سواحل جزیره قشم آلوده به نفت شد، مساحت آلودگی هنوز مشخص نیست. سازمان محیط زیست عدد ۳۲ هکتار را اعلام کرده اما به نظر نمیرسد این عدد دقیق باشد. چون بنا به اعتراف خود مسئولان اصلا ابزاری برای تدقیق مساحت آلودگی ندارند حتی از دسترسی به تصاویر ماهوارهای هم محرومند.
منشا آلودگی هم هنوز روشن نیست. گمانههایی مطرح شده که یک یا دو کشتی نفتی گیرکرده در سواحل کشور عمان مقصر نشت نفت هستند یا حتی تاسیسات نفتی هم به عنوان مقصر اعلام شدند اما منشا آلودگی روشن و قطعی نیست. مدیران دولتی تمایل زیادی ندارند در این مورد اظهار نظر کنند. شرایط جنگی، محدودیت دسترسی به اطلاعات یا پرسشگری در این مورد را بیشتر کرده است.
جالب است بدانید؛ نوع سوخت نشتکرده که موجب آلودگی وسیع در خلیج فارس شده و سواحل جزیره قشم را شدیدا آلوده کرده، همچنان مبهم است و مدیران دولتی پاسخ روشنی به این پرسش ندادهاند اما صیادان قشم تاکید دارند که سوخت نشت کرده، بسیار روغنی است و اگر دست و پا یا وسیله صیادی مثل گردونها آلوده شود، باید به زحمت آن را پاک کنند.
یکی از صیادان میگوید: «نمیتوانی با شستشوی معمولی از شر روغن و چربی زیاد این سوخت، خلاص شوی.»
او برایم توضیح میدهد: «اگر دستم یا تور نفتی شود، اول آن را با بنزین میشویم، بعد با مایع شستشو و آب گرم. خیلی روغنی است برای همین فکر میکنم نفت خام است.»
تا امروز که این گزارش را مینویسم ۲۲ روز از نفتی شدن خلیج فارس و سواحل جزیره قشم میگذرد. از روز ۲۰ مرداد پاکسازی قشم با کمک صیادان، ناخداها و اهالی جزیره شروع شد. در بعضی سواحل مثل شیبدراز و سوزا سطح خاک و آب تمیز به نظر میرسد اما هنوز از اینکه نفت تغییراتی که برای رسوبات عمیقتر ایجاد کرده یا نه؟ خبر نداریم، هنوز مطمئن نیستیم که ساحل برای جاندارانی مثل لاکپشتها امن شده است یا نه؟ از داخل آب و کف دریا هم اصلا اطلاعاتی وجود ندارد. نمیدانیم نفت چه بلایی سر ماهیان یا بقیه آبزیان و موجودات کفزی آورده است.
درباره ماهیان خوراکی هم اطلاعی نداریم. صیادان در هفته اول بعد از نفتی شدن ساحل قشم، ماهیهای مرده و سیاهشده در دریا میدیدند اما بعد از گذشت چند روز، دیگر ماهی مرده ندیدند با این وجود یکی از اهالی قشم به من توصیه میکرد فعلا در قشم ماهی نخورم چون ممکن است آلوده به نفت باشند. صیادان میگفتند؛ گروهی از تهران آمدند و از ماهیها نمونه برداشتند اما نتییجهش هنوز روشن و علنی نشده تا بدانیم نفت چه اثری روی ماهیها گذاشته است.
خطر آلودگی نفتی همچنان در کمین قشم است و اهالی جزیره هنوز نگران آلودگی نفتی دریا هستند. صیادان میگویند: اگر دریا طوفانی شود ممکن است موج دیگری از نفت به ساحل جزیره بیاید. صیادانی که این روزها به دریا میروند، در نزدیکی آبهای ایران، تودههای نفت معلق روی آب را میبینند و احتمال میدهند که این نفت با موج به سواحل ایران برسد.
صیادان دلواپس دریایشان هستند اما نفتی شدن دریا را، قبلا هم دیدهاند، به یاد دارند که همین چند سال پیش، نشت نفت از نفتکشهای ایرانی یا ریختن آب توزان کشتیهای نفتی باعث شد که دریا و ساحل نفتی شود. به قول صیادان آن موقع کسی صدایش را در نیاورد. «از بالا گفتند که حرفش را نزنید برای همین هم کسی خبردار نشد.»
بعد از گذشت ۲۲ روز، سواحل قشم هنوز آلوده است. هنوز سیاهی نفت روی تن ساحل و درختان ماسیده و آب دریا در ساحل نغاشه چرک، نفتی و روغنی شده است ولی مسئولان بعد از گرفتن عکسهایشان با قشم، به اتاق کارشان در تهران و هرمزگان برگشتند و از تب و تاب روزهای اول افتادند. دیگر صدای زیادی از قشم و آلودگی نفتی آن بلند نمیشود. کسی از خطر احتمالی برای لاکپشتهای دریایی، خرچنگهای مرده و ماهیان کبودشده حرفی نمیزند.
بعد از چهار روز، صبح خیلی زود قشم را ترک میکنم. عبید مرا تا فرودگاه همراهی میکند. برایم از وابستگیش به جزیرهش، قشم میگوید. اینکه تاب دور شدن از قشم را بیشتر از یک هفته ندارد. از اینکه اهالی قشم مهربانی را بلندند و در رنج و سختی، پشتگرم همدیگرند. در طول راه آبانبارهای گنبدیشکل و گچیرنگ قشم را نشانم میدهد. اینکه از پدرانشان یاد گرفتهاند باران را جمع کنند. قدر آب و قیمت طبیعت را بدانند.







دیدگاه ها